تبليغات X
گروه پژوهشی نهج البلاغه

صفحه نخست

ارتباط با ما

تالار گفتمان

دانلود

درباره ی ما

جستجو در مطالب

گالری تصاویر

قدرت گرفته از

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ارتباط با ما
::
اخبار سایت
::
دانلود
::
درباره ی ما
::
جستجو در مطالب
::
طراح قالب

محبت

14000000000000001400000000000000

جهاد

14000000000000001400000000000001

موت

14000000000000001400000000000002

صحت

14000000000000001400000000000024

تهذب

14000000000000001400000000000022

مرض

14000000000000001400000000000023

همت

14000000000000001400000000000032

::بدون موضوع (عمومی)
::سخنان اهل دل
::شروح
::خطبه
::نامه
::حکمت


:: حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

بانک توسعه صادرات

دشن شناسی

تبیان

گوگل

یاهو

مجله نور

راسخون

طهور

اینده

حوزه

غور

سلام

 

">سایت امام علی علیه السلام





پژوهش







گروه پژوهشی نهج البلاغه

:: بازدید امروز : 264
:: بازدید دیروز : 219
:: کل بازديدها : 29182
:: کل مطالب : 713
:: کل نظرات : 21




کتاب جاذبه و دافعه حضرت علی علیه السلام این کتاب حاصل چندین جلسه سخنرانی حضرت استاد شهید مرتضی مطهری می باشد که مطالعه وتفکر در آن به تمامی دوستان سفارش موکد می گردد.


تعقل

14000000000000001400000000000021


قیامت

14000000000000001400000000000007


برزخ

14000000000000001400000000000008


مدارا

14000000000000001400000000000009


خ۱۶۴

ترجمه خطبه 164

(در سال 34 هجرى مردم در اطراف امام جمع شده و از عثمان شکایت کردند و از او خواستند که با عثمان صحبت کند تا از اشتباهات خود دست بردارد)

 

هشدار دادن به عثمان

همانا مردم پشت سر من هستند و مرا میان تو و خودشان میانجى قرار داده‏اند، به خدا نمى‏دانم با تو چه بگویم چیزى را نمى‏دانم که تو ندانى، تو را به چیزى راهنمایى نمى‏کنم که نشناسى، تو مى‏دانى آنچه ما مى‏دانیم.  ما به چیزى پیشى نگرفته‏ایم که تو را آگاه سازیم، و چیزى ما در پنهانى نیافته‏ایم که آن را به تو ابلاغ کنیم. دیدى چنانکه ما دیدم، شنیدى چنانکه ما شنیدیم، با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بودى چنانکه ما بودیم،  پسر ابو قحافه (ابا بکر) و پسر خطّاب، در عمل به حق، از تو بهتر نبودند،،  تو به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در خویشاوندى از آن دو نزدیک‏ترى و داماد او شدى که آنان نشدند، پس خدا را، خدا را، پروا کن سوگند به خدا، تو کور نیستى تا بینایت کنند، نادان نیستى تا تو را تعلیم دهند،  راه‏ها روشن است، و نشانه‏هاى دین برپاست. پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت مى‏کند، سنّت شناخته شده را بر پا دارد،  و بدعت ناشناخته را بمیراند. سنّت‏ها روشن و نشانه‏هایش آشکار است، بدعت‏ها آشکار و نشانه‏هاى آن بر پاست، و بدترین مردم نزد خدا، رهبر ستمگرى است که خود گمراه و مایه گمراهى دیگران است،  که سنّت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترک شده را زنده گرداند. من از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شنیدم که گفت: «روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند که نه یاورى دارد و نه کسى از او پوزش خواهى مى‏کند،  پس او را در آتش جهنم افکنند، و در آن چنان مى‏چرخد که سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده به زنجیر کشیده شود» من تو را به خدا سوگند مى‏دهم که امام کشته شده این امّت مباشى، چرا که پیش از این گفته مى‏شد.  «در میان این امّت، امامى به قتل خواهد رسید که در کشتار تا روز قیامت گشوده خواهد شد و کارهاى امّت اسلامى با آن مشتبه شود، و فتنه و فساد در میانشان گسترش یابد، تا آنجا که حق را از باطل نمى‏شناسند،  و به سختى در آن فتنه‏ها غوطه‏ور مى‏گردند». براى مروان  چونان حیوان به غارت گرفته مباش که تو را هر جا خواست براند،  آن هم پس از سالیانى که از عمر تو گذشته  و تجربه‏اى که به دست آورده‏اى. (عثمان گفت «با مردم صحبت کن که مرا مهلت دهند  تا از عهده ستمى که به آنان رفته بر آیم») امام علیه السلام فرمود: آنچه در مدینه است به مهلت نیاز ندارد، و آنچه مربوط به بیرون مدینه باشد تا رسیدن فرمانت مهلت دارند.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۶۳

ترجمه خطبه 163

(برخى از شارحان نوشتند این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

 

1 خدا شناسى

سپاس خداوندى را سزاست که آفریننده بندگان، و گستراننده زمین، و جارى کننده آب در زمین‏هاى پست، و رویاننده گیاه در کوه‏ها و تپه‏هاى بلند مى‏باشد، نه اوّل او را آغازى و نه ازلى بودن او را پایانى است،  آغاز هر چیزى و جاویدان است، و پایدار و ماندگار بدون مدّت و زمان است. پیشانى بندگان برابر عظمت او به خاک افتاده، و لب‏ها در اعتراف به یگانگى او در حرکتند. به هنگام آفرینش، براى هر پدیده‏اى حد و مرزى قرار داد، تا براى وجود بى‏نهایت او همانندى نباشد. گمان‏ها خدا را به اندازه‏ها و حرکت‏ها و اندام‏ها و آلت‏ها نمى‏توانند اندازه گیرى نمایند.  نمى‏تواند گفت: خدا از کى بود و تا کى خواهد بود وجود آشکارى است که نمى‏توان پرسید: از چیست و حقیقت پنهانى است که نمى‏توان پرسید در کجاست نه جسم است که او را نهایتى باشد، و نه پوشیده‏اى که چیزى او را در بر گرفته باشد، به موجودات آنقدر نزدیک نیست که به آنها چسبیده،  و آنقدر دور نیست که جدا و بریده باشد. بر خداوند، خیره نگریستن بندگان، و بازگشتن لفظى به زبان آنان، نزدیک شدن به تپه‏اى،  گام بر داشتن در تاریکى شب، یا راه رفتن در مهتاب که نور مى‏افشاند،

 و درخشش خورشیدى که پس از ماه طلوع مى‏کند،  و با طلوع و غروبش، و آمدن شب و روز، چرخ زمان مى‏گردد و تاریخ ورق مى‏خورد، هیچ کدام پنهان نیست. خدا پیش از هر نهایت و مدت، و فراتر از هر گونه حساب و شمارش است،  خدا والاتر از آنچه مى‏باشد که عقل‏هاى عاجز تشبیه کنندگان تصوّر مى‏کند. والاتر از صفات پدیده‏ها و اندازه‏ها و قطرهاست که براى موجودات مادّى پندارند،  و جایگاه‏هایى که براى آن در نظر مى‏گیرند، زیرا حد و مرز و اندازه، شایسته پدیده‏هاست و به غیر خدا تعلّق دارد. 

 

2 وصف آفرینش

پدیده‏ها را از موادّى ازلى و ابدى نیافرید، بلکه آنها را از نیستى به هستى آورد،

و براى هر پدیده‏اى حد و مرزى تعیین فرمود، و آنها را به نیکوترین صورت زیبا، صورتگرى کرد، چیزى از فرمان او سر پیچى نمى‏کند،  و خدا از اطاعت چیزى سود نمى‏برد، علم او به مردگانى که رفتند چونان آگاهى او به زندگانى است که هستند، و علم او به آسمان‏هاى بالا چونان علم او به زمین‏هاى زیرین است. 

 

3 شگفتى آفرینش انسان

اى انسان اى آفریده راست قامت، اى پدیده نگهدارى شده در تاریکى‏هاى رحم‏هاى مادران، و قرار داده شده در پرده‏هاى تو در تو آغاز آفرینش تو از گل و لاى بود، و سپس در جایگاه آرامى نهاده شدى  تا زمانى مشخّص و سر آمدى تعیین شده، و آنگاه که در شکم مادرت حرکت مى‏کردى، نه دعوتى را مى‏توانستى پاسخ دهى،  و نه صدایى را مى‏شنیدى. سپس تو را از قرار گاهت بیرون کردند و به خانه‏اى آوردند که آن را ندیده بودى و راههاى سودش را نمى‏توانستى، پس چه کسى تو را در مکیدن شیر، از پستان مادر هدایت کرد و به هنگام نیاز جایگاه‏هاى طلب کردن و خواستن را به تو شناساند  هرگز، آن کس که در توصیف پدیده‏اى با شکل و اندازه و ابزار مشخّص درمانده باشد، بدون تردید از وصف پر وردگارش ناتوان‏تر، و از شناخت خدا با حدّ و مرز پدیده‏ها دورتر است.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۶۲

ترجمه خطبه 162

(در سال 37 هجرى در صفین، شخصى از طایفه بنى اسد پرسید: چگونه شما را از مقام امامت که سزاوارتر از همه بودید کنار زدند فرمود:)

 

1 علل و عوامل غصب امامت

اى برادر بنى اسدى تو مردى پریشان و مضطربى که نابجا پرسش مى‏کنى، لیکن تو را حق خویشاوندى است،  و حقّى که در پرسیدن دارى و بى‏گمان طالب دانستنى. پس بدان که: آن ظلم و خود کامگى که نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد،  در حالى که ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندى با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم استوارتر بود، جز خودخواهى و انحصار طلبى چیز دیگرى نبود که: گروهى بخیلانه به کرسى خلافت چسبیدند، و گروهى سخاوتمندانه از آن دست کشیدند،  داور خداست، و بازگشت همه ما به روز قیامت است. (در اینجا شعر امرء القیس را خواند که:) «واگذار داستان تاراج آن غارتگران را، و به یاد آور داستان شگفت دزدیدن اسب سوارى را»  

 

2 شکوه از ستم‏هاى معاویه

بیا و داستان پسر ابو سفیان را به یاد آور، که روزگار مرا به خنده آورد از آن پس که مرا گریاند. سوگند به خدا که جاى شگفتى نیست، کار از بس عجیب است که شگفتى را مى‏زداید و کجى و انحراف مى‏افزاید. مردم کوشیدند نور خدا را در داخل چراغ آن خاموش سازند،  جوشش زلال حقیقت را از سر چشمه آن ببندند، چرا که میان من و خود، آب را وبا آلود  کردند،  اگر محنت آزمایش از ما و این مردم برداشته شود، آنان را به راهى مى‏برم که سراسر حق است، و اگر به گونه دیگرى انجامد: (با حسرت خوردن بر آنها جان خویش را مگذار، که خداوند بر آنچه مى‏کنند آگاه است)

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۶۱

ترجمه خطبه 161

اعتقادى، اخلاقى

 

1 وصف پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت علیهم السّلام

خداوند پیامبرش را با نورى درخشان، و برهانى آشکار، و راهى روشن، و کتابى هدایتگر بر انگیخت. خانواده او نیکوترین خانواده، و درخت وجودش از بهترین درختان است که شاخه‏هاى آن راست  و میوه‏هاى آن سر به زیر و در دسترس همگان است، زادگاه او مکه، و هجرت او به مدینه پاک و پاکیزه است، که در آنجا نام او بلند شد و دعوتش به همه جا رسید. خدا او را با برهانى کامل و کافى (قرآن) و پندهاى شفا بخش، و دعوتى جبران کننده فرستاد.  با فرستادن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شریعت‏هاى ناشناخته را شناساند، و ریشه بدعت‏هاى راه یافته در ادیان آسمانى را قطع کرد، و احکام و مقرّرات الهى را بیان فرمود. پس هر کس جز اسلام دینى را انتخاب کند به یقین شقاوت او ثابت، و پیوند او با خدا قطع، و سقوطش سهمگین خواهد بود،  و سر انجامش رنج و اندوهى بى‏پایان و شکنجه‏اى پردرد مى‏باشد.  بر خدا توکّل مى‏کنم، توکّلى که بازگشت به سوى او باشد، و از او راه مى‏جویم، راهى که به بهشت رسد و به آنجا که خواست اوست بینجامد. 

 

2 سفارش به تقوا و عبرت از گذشتگان

بندگان خدا شما را به ترسیدن از خدا و فرمانبردارى او سفارش مى‏کنم که نجات فردا و مایه رهایى جاویدان است. خدا آنگونه که سزاوار بود شما را ترسانید، و چنانکه شایسته بود امیدوارتان کرد، و دنیا و بى‏اعتبارى آن و نابود شدنى بودن و دگرگونى آن را براى شما تعریف کرد.  پس از آنچه در دنیا شما را به شگفتى وامى‏دارد روى گردانید، زیرا که مدت کوتاهى در آن اقامت دارید، دنیا به خشم خدا نزدیکترین و از خشنودى خدا دورترین جایگاه است.  پس اى بندگان خدا، از غم و اندوه و سرگرمى‏هاى دنیا چشم برگیرید زیرا شما به جدایى و دگرگونیهاى امور دنیایى یقین دارید، و چونان دوست مهربانى که نصیحت‏گر و کوشا براى نجات رفیقش تلاش کند، خویشتن را از دنیا دور نگهدارید. و از آنچه بر گذشتگان شما رفت عبرت گیرید،  که چگونه، بند بند اعضاى بدنشان از هم گسست، چشم و گوششان نابود شد، شرف و شکوهشان از خاطره‏ها محو گردید، و همه ناز و نعمت‏ها و رفاه‏ها و خوشى‏ها پایان گرفت، که نزدیکى فرزندان به دورى و از دست دادنشان،  و همدمى همسران، به جدایى تبدیل شد، دیگر نه به هم مى‏نازند، و نه فرزندانى مى‏آورند، و نه یکدیگر را دیدار مى‏کنند، و نه در کنار هم زندگى مى‏کنند پس اى بندگان خدا بپرهیزید، چونان پرهیز کسى که به نفس خود چیره،  و بر شهوات خود پیروز، و با عقل خود به درستى مى‏نگرد، زیرا که جریان انسان آشکار، پرچم بر افراشته، جادّه هموار، و راه، روشن و راست است.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۶۰

ترجمه خطبه 160

(در شهر کوفه در سال 37 هجرى به هنگام حرکت دادن مردم بسوى صفین و جنگ با شامیان ایراد کرد)

 

1 خدا شناسى

فرمان خدا قضاى حتمى و حکمت، و خشنودى او مایه امنیّت و رحمت است، از روى علم، حکم مى‏کند و با حلم و بردبارى مى‏بخشاید.  خدایا سپاس تو راست بر آنچه مى‏گیرى، و عطا مى‏فرمایى، و شفا مى‏دهى یا مبتلا مى‏سازى، سپاسى که تو را رضایت بخش‏ترین، محبوب‏ترین، و ممتازترین باشد،  سپاسى که آفریدگانت را سرشار سازد، و تا آنجا که تو بخواهى تداوم یابد، سپاسى که از تو پوشیده نباشد، و از رسیدن به پیشگاهت باز نماند،  سپاسى که شمارش آن پایان نپذیرد، و تداوم آن از بین نرود. خدایا حقیقت بزرگى تو را نمى‏دانیم، جز آن که مى‏دانیم که تو زنده‏اى و احتیاج به غیر ندارى، خواب سنگین یا سبک تو را نمى‏رباید، هیچ اندیشه‏اى به تو نرسد و هیچ دیده‏اى تو را ننگرد،  اما دیده‏ها را تو مى‏نگرى، و اعمال انسانها را شماره فرمایى، و قدم‏ها و موى پیشانى‏ها (زمام امور همه) به دست تو است، خدایا آنچه را که از آفرینش تو مى‏نگریم، و از قدرت تو به شگفت مى‏آییم و بدان بزرگى قدرت تو را مى‏ستاییم،  بسى ناچیزتر است در برابر آنچه که از ما پنهان، و چشم‏هاى ما از دیدن آنها ناتوان، و عقلهاى ما از درک آنها عاجز است، و پرده‏هاى غیب میان ما و آنها گسترده مى‏باشد. 

 

2 راههاى خدا شناسى

پس آن کس که دل را از همه چیز تهى سازد، و فکرش را به کار گیرد تا بداند که: چگونه عرش قدرت خود را برقرار ساخته‏اى و پدیده را چگونه آفریده‏اى و چگونه آسمان‏ها و کرات فضایى را در هوا آویخته‏اى و زمین را چگونه بر روى امواج آب گسترده‏اى  نگاهش حسرت زده، و عقلش مات و سرگردان، و شنواییش آشفته، و اندیشه‏اش حیران مى‏ماند.  

 

3 وصف امیدوارى به خدا

به گمان خود ادّعا دارد که به خدا امیدوار است به خداى بزرگ سوگند که دروغ مى‏گوید، چه مى‏شود او را که امیدوارى در کردارش پیدا نیست پس هر کس به خدا امیدوار باشد باید، امید او در کردارش آشکار شود، هر امیدوارى جز امید به خداى تعالى ناخالص است،  و هر ترسى جز ترس از خدا نادرست است.  گروهى در کارهاى بزرگ به خدا امید بسته و در کارهاى کوچک به بندگان خدا روى مى‏آورند، پس حق بنده را ادا مى‏کنند و حق خدا را بر زمین مى‏گذارند، چرا در حق خداى متعال کوتاهى مى‏شود و کمتر از حق بندگان رعایت مى‏گردد آیا مى‏ترسى در امیدى که به خدا دارى  دروغگو باشى یا او را در خور امید بستن نمى‏پندارى امیدوار دروغین اگر از بنده خدا ترسناک باشد، حق او را چنان رعایت کند که حق پروردگار خود را آنگونه رعایت نمى‏کند، پس ترس خود را از بندگان آماده،  و ترس از خداوند را وعده‏اى انجام نشدنى مى‏شمارد، و اینگونه است کسى که دنیا در دیده‏اش بزرگ جلوه کند، و ارزش و اعتبار دنیا در دلش فراوان گردد، که دنیا را بر خدا مقدّم شمارد، و جز دنیا به چیز دیگرى نپردازد و بنده دنیا گردد. 

 

4 سیرى در زندگانى پیامبران علیه السّلام (براى انتخاب الگوهاى ساده زیستى)

 براى تو کافى است که راه و رسم زندگى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را اطاعت نمایى، تا راهنمایى خوبى براى تو در شناخت بدى‏ها و عیب‏هاى دنیا و رسوایى‏ها و زشتى‏هاى آن باشد،  چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم باز داشته و براى غیر او گسترانده شد، از پستان دنیا شیر نخورد، و از زیورهاى آن فاصله گرفت.  اگر مى‏خواهى دومى را، موسى علیه السّلام و زندگى او را تعریف کنم، آنجا که مى‏گوید: «پروردگارا هر چه به من از نیکى عطا کنى نیازمندم» به خدا سوگند، موسى علیه السّلام جز قرص نانى که گرسنگى را بر طرف سازد چیز دیگرى نخواست،  زیرا موسى علیه السّلام از سبزیجات زمین مى‏خورد، تا آنجا که بر اثر لاغرى و آب شدن گوشت بدن، سبزى گیاه از پشت پرده‏ى شکم او آشکار بود. و اگر مى‏خواهى: سومى را، حضرت داوود علیه السّلام‏ صاحب نى‏هاى نوازنده،  و خواننده بهشتیان را الگوى خویش سازى، که با هنر دستان خود از لیف خرما زنبیل مى‏بافت،  و از همنشینان خود مى‏پرسید چه کسى از شما این زنبیل را مى‏فروشد و با بهاى آن به خوردن نان جوى قناعت مى‏کرد.  و اگر خواهى از عیسى بن مریم علیه السّلام بگویم، که سنگ را بالش خود قرار مى‏داد، لباس پشمى خشن به تن مى‏کرد، و نان خشک مى‏خورد، نان خورش او گرسنگى، و چراغش در شب ماه،  و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمین بود، میوه و گل او سبزیجاتى بود که زمین براى چهارپایان مى‏رویاند، زنى نداشت که او را فریفته خود سازد، فرزندى نداشت تا او را غمگین سازد، مالى نداشت تا او را سرگرم کند،  و آز و طمعى نداشت تا او را خوار و ذلیل نماید، مرکب سوارى او دو پایش، و خدمتگزار وى، دستهایش بود. 

 

5 راه و رسم زندگى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم

پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که راه و رسم او الگویى است براى الگو طلبان، و مایه فخر و بزرگى است براى کسى که خواهان بزرگوارى باشد، و محبوب‏ترین بنده نزد خدا کسى است که از پیامبرش پیروى کند،  و گام بر جایگاه قدم او نهد. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشه چشم نگریست، دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته‏تر، و شکمش از همه خالى‏تر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت،  و چون دانست خدا چیزى را دشمن مى‏دارد آن را دشمن داشت، و چیزى را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزى را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز مى‏دانست.  اگر در ما نباشد جز آن که آنچه را خدا و پیامبرش دشمن مى‏دارند، دوست بداریم، یا آنچه را خدا و پیامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداریم، براى نشان دادن دشمنى ما با خدا، و سر پیچى از فرمان‏هاى او کافى بود.  و همانا پیامبر «که درود خدا بر او باد» بر روى زمین مى‏نشست و غذا مى‏خورد، و چون برده، ساده مى‏نشست، و با دست خود کفش خود را وصله مى‏زد، و جامه خود را با دست خود مى‏دوخت، و بر الاغ برهنه مى‏نشست،  و دیگرى را پشت سر خویش سوار مى‏کرد. پرده‏اى بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکى از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هر گاه نگاهم به آن مى‏افتد به یاد دنیا و زینت‏هاى آن مى‏افتم.  پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با دل از دنیا روى گرداند، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه‏هاى دنیا از دیدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زیبایى تهیّه نکند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند،  و امید ماندن در دنیا نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد، و دل از دنیا بر کند، و چشم از دنیا پوشاند، و چنین است کسى که چیزى را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود.  در زندگانى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم براى تو نشانه‏هایى است که تو را به زشتى‏ها و عیب‏هاى دنیا راهنمایى کند، زیرا پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با نزدیکان خود گرسنه به سر مى‏برد، و با آن که مقام و منزلت بزرگى داشت، زینتهاى دنیا از دیده او دور ماند.  پس تفکّر کننده‏اى باید با عقل خویش به درستى اندیشه کند که: آیا خدا محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را به داشتن این صفتها اکرام فرمود یا او را خوار کرد اگر بگوید: خوار کرد،  دروغ گفته و بهتانى بزرگ زده است، و اگر بگوید: او را اکرام کرد، پس بداند، خدا کسى را خوار شمرد که دنیا را براى او گستراند و از نزدیک‏ترین مردم به خودش دور نگهداشت. پس پیروى کننده باید از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم پیروى کند، و به دنبال او راه رود،  و قدم بر جاى قدم او بگذارد، و گر نه از هلاکت ایمن نمى‏باشد، که همانا خداوند، محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را نشانه قیامت، و ماده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد،  او با شکمى گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و کاخ‏هاى مجلّل نساخت (سنگى بر سنگى نگذاشت) تا جهان را ترک گفت،  و دعوت پروردگارش را پذیرفت. وه چه بزرگ است منّتى که خدا با بعثت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگى به ما عطا فرموده،  رهبر پیشتازى که باید او را پیروى کنیم و پیشوایى که باید راه او را تداوم بخشیم. به خدا سوگند آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم   که از پینه کننده آن شرمسارم. یکى به من گفت: «آیا آن را دور نمى‏افکنى» گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستایش مى‏شوند.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۵۹

ترجمه خطبه 159

(امام در شهر کوفه خطاب به کوفیان فرمود)

 

وصف کشور دارى خویش

با شما به نیکویى زندگى کردم، و به قدر توان از هر سو نگهبانى شما دادم، و از بندهاى بردگى و ذلّت شما را نجات داده، و از حلقه‏هاى ستم رهایى بخشیدم، تا سپاسگزارى فراوان من برابر نیکى اندک شما باشد، و چشم پوشى از زشتى‏هاى بسیار شما که به چشم دیدم و با بدن لمس کردم.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۵۸

ترجمه خطبه 158

(برخى از شارحان گفتند که این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

 

1 ارزش پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و قرآن

خداوند پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را هنگامى فرستاد که پیامبران حضور نداشتند، و امّت‏ها در خواب غفلت بودند، و رشته‏هاى دوستى و انسانیّت از هم گسسته بود. پس پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به میان خلق آمد در حالى که کتاب‏هاى پیامبران پیشین را تصدیق کرد،  و با «نورى» هدایتگر انسانها شد که همه باید از آن اطاعت نمایند، و آن، نور قرآن کریم است. از قرآن بخواهید تا سخن گوید، که هرگز سخن نمى‏گوید، امّا من شما را از معارف آن خبر مى‏دهم، بدانید که در قرآن علم آینده، و حدیث روزگاران گذشته است، شفا دهنده دردهاى شما، و سامان دهنده امور فردى و اجتماعى شما است. 

 

2 خبر از آینده دردناک بنى امیّه

پس از تسلّط فرزندان امیّه، خانه‏اى در شهر یا خیمه‏اى در بیابان باقى نمى‏ماند جز آن که ستمگران بنى امیّه، اندوه و غم را بدانجا مى‏کشانند، و بلا و کینه توزى را در همه جا مطرح مى‏کنند. پس در آن روز براى مردم نه عذر خواهى در آسمان و نه یاورى در زمین باقى خواهد ماند،  زیرا نا اهلان را به زمامدارى برگزیده‏اید، و زمامدارى را به جایگاه دروغینى قرار داده‏اید. امّا به زودى خداوند از ستمگران بنى امیّه انتقام مى‏گیرد، خوردنى را به خوردنى، و نوشیدنى را به نوشیدنى، خوردنى تلخ‏تر از گیاه «علقم»، و نوشیدنى تلخ و جانگدازتر از شیره درخت «صبر»  خداوند از درون ترس و وحشت، و از بیرون، شمشیر را بر آنها مسلّط خواهد کرد که آنان مرکب‏هاى عصیان و نافرمانى و شتران بار کش گناهانند.  من پیاپى سوگند مى‏خورم که پس از من بنى امیّه خلافت را چونان خلط سینه بیرون مى‏اندازند،  و پس از آن دیگر، تا شب و روز از پى هم در گردش است مزه حکومت را براى بار دیگر نخواهند چشید.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۵۷

ترجمه خطبه 157

 

1 عبرت از گذشتگان

ستایش خداوندى را سزاست که حمد را کلید یاد خویش، و سبب فزونى فضل و رحمت خود، و راهنماى نعمت‏ها و عظمتش قرار داده است. بندگان خدا روزگار بر آیندگان چنان مى‏گذرد که بر گذشتگان گذشت،  آنچه گذشت باز نمى‏گردد، و آنچه هست جاویدان نخواهد ماند، پایان کارش با آغاز آن یکى است، ماجراها و رویدادهاى آن همانند یکدیگرند، و نشانه‏هاى آن آشکار است. گویا پایان زندگى و قیامت، شما را فرا مى‏خواند، چونان خواندن ساربان، شتر بچه را.  پس آن کس که جز به حساب نفس خویش پردازد، خود را در تاریکى‏ها سرگردان، و در هلاکت افکنده است. شیطان‏ها مهارش را گرفته و به سرکشى و طغیان مى‏کشانند، و رفتار زشت او را در دیده‏اش زیبا مى‏نمایانند، پس بدانید که بهشت پایان راه پیشتازان  و آتش جهنّم، سرانجام کسانى است که سستى مى‏ورزند. 

 

2 ضرورت تقوا و خود سازى

اى بندگان خدا بدانید که تقوا، دژى محکم و شکست ناپذیر است، اما هرزگى و گناه، خانه‏اى در حال فرو ریختن و خوار کننده است که از ساکنان خود دفاع نخواهد کرد، و کسى که بدان پناه برد در امان نیست. آگاه باشید با پرهیزکارى، ریشه‏هاى گناهان را مى‏توان برید، و با یقین مى‏توان به برترین جایگاه معنوى، دسترسى پیدا کرد. اى بندگان خدا، خدا را، خدا را،  در حق نفس خویش که از همه چیز نزد شما گرامى‏تر و دوست داشتنى‏تر است. پروا کنید، همانا خدا، راه حق را براى شما آشکار کرده و جاده‏هاى آن را روشن نگاه داشت، پس یا شقاوت دامنگیر یا رستگارى جاویدان در انتظار شماست، پس در این دنیاى نابود شدنى براى زندگى جاویدان آخرت، توشه برگیرید،  که شما را به زاد و توشه راهنمایى کردند، و به کوچ کردن از دنیا فرمان دادند، و شما را براى پیمودن راه قیامت بر انگیختند. همانا شما چونان کاروانى هستید که در جایى به انتظار مانده و نمى‏دانند در چه زمانى آنان را فرمان حرکت مى‏دهند.  آگاه باشید با دنیا چه مى‏کند کسى که براى آخرت آفریده شده است و با اموال دنیا چه کار دارد آن کس که به زودى همه اموال او را مرگ مى‏رباید و تنها کیفر حسابرسى آن بر عهده انسان باقى خواهد ماند.  بندگان خدا خیرى را که خدا وعده داد رها کردنى نمى‏باشد، و شرّى را که از آن نهى فرمود دوست داشتنى نیست  بندگان خدا از روزى بترسید که اعمال و رفتار انسان وارسى مى‏شود، روزى که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن روز پیر مى‏گردند اى بندگان خدا بدانید که از شما نگاهبانانى بر شما گماشته‏اند،  و دیدبان‏هایى از پیکرتان برگزیده و حافظان راستگویى که اعمال شما را حفظ مى‏کنند و شماره نفسهاى شما را مى‏شمارند،  نه تاریکى شب شما را از آنان مى‏پوشاند، و نه درى محکم شما را از آنها پنهان مى‏سازد. 

 

3 یاد تنهایى قبر

فردا به امروز نزدیک است، و امروز با آنچه در آن است مى‏گذرد، و فردا مى‏آید و بدان مى‏رسد، گویى هر یک از شما در دل زمین به خانه مخصوص خود رسیده و در گودالى که کنده‏اند آرمیده‏اید،  وه که چه خانه تنهایى و چه منزل وحشتناکى و چه سیه چال غربتى گویى هم اکنون بر صور اسرافیل دمیدند، و قیامت فرارسیده، و براى قضاوت و حسابرسى قیامت بیرون شده‏اید،  پندارهاى باطل دور گردیده، بهانه‏ها از میان برخاسته، و حقیقت‏ها براى شما آشکار شده و شما را به آنجا که لازم بود کشانده‏اند، پس از عبرت‏ها پند گیرید، و از دگرگونى روزگار عبرت پذیرید، و از هشدار دهندگان بهرمند گردید.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۵۶

ترجمه خطبه 156

(براى مردم بصره پس از پیروزى در جنگ جمل در سال 36 هجرى ایراد فرمود)

 

1 ضرورت اطاعت از رهبرى (و نکوهش از نافرمانى عایشه)

مردم بصره در پیدایش فتنه‏ها هر کس که مى‏تواند خود را به اطاعت پروردگار عزیز و برتر، مشغول دارد چنان کند، اگر از من پیروى کنید، به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هر چند سخت و دشوار و پر از تلخى‏ها باشد. اما عائشه، پس افکار و خیالات زنانه بر او چیره شد،  و کینه‏ها در سینه‏اش چون کوره آهنگرى شعله‏ور گردید، اگر از او مى‏خواستند آنچه را که بر ضد من انجام داد نسبت به دیگرى روا دارد سرباز مى‏زد، به هر حال احترام نخست او برقرار است و حسابرسى اعمال او با خداى بزرگ است. 

 

2 ره آورد ایمان

ایمان روشن‏ترین راه‏ها و نورانى‏ترین چراغ‏هاست، با ایمان مى‏توان به اعمال صالح راه برد، و با اعمال نیکو به ایمان مى‏توان دسترسى پیدا کرد، با ایمان، علم و دانش آبادان است،  و با آگاهى لازم، انسان را از مرگ مى‏هراسد،  و با مرگ دنیا پایان مى‏پذیرد، و با دنیا، توشه آخرت فراهم مى‏شود، و با قیامت بهشت نزدیک مى‏شود، و جهنّم براى بدکاران آشکار مى‏گردد،  و مردم جز قیامت قرار گاهى ندارند، و شتابان به سوى میدان مسابقه مى‏روند تا به منزلگاه آخرین رسند. 

 

3 یاد آورى برخى از ارزش‏هاى اخلاقى و ویاگى‏هاى قرآن

گویا مى‏نگرم، همه از قبرها خارج شده به سوى منزلگاه‏هاى آخرین در حرکتند، هر خانه‏اى در بهشت به شخصى تعلق دارد، که نه دیگرى را مى‏پذیرند و نه از آنجا به جاى دیگر انتقال مى‏یابند.  همانا «امر به معروف» و «نهى از منکر» دو صفت از اوصاف پروردگارند که نه اجل را نزدیک مى‏کند و نه روزى را کاهش مى‏دهد. بر شما باد عمل کردن به قرآن، که ریسمان محکم الهى، و نور آشکار  و درمانى سودمند است، که تشنگى را فرونشاند، نگهدارنده کسى است که به آن تمسّک جوید و نجات دهنده آن کس است که به آن چنگ آویزد،  کجى ندارد تا راست شود، و گرایش به باطل ندارد تا از آن باز گردانده شود، و تکرار و شنیدن پیاپى آیات، کهنه‏اش نمى‏سازد، و گوش از شنیدن آن خسته نمى‏شود. کسى که با قرآن سخن بگوید راست گفته و هر کس بدان عمل کند پیشتاز است: (در اینجا مردى بلند شد و گفت: اى امیر المؤمنین ما را از فتنه آگاه کن، آیا نسبت به فتنه، از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم سؤالى نفرموده‏اى پاسخ داد) 

 

4 خبر از فتنه‏ها و شهادت خویش

آنگاه که خداوند آیه 1 و 2 سوره عنکبوت را نازل کرد که: (آیا مردم خیال مى‏کنند چون که گفتند ایمان آوردیم، بدون آزمایش رها مى‏شوند) دانستم که تا پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در میان ماست آزمایش نمى‏گردیم.  پرسیدم اى رسول خدا این فتنه و آزمایش کدام است که خدا شما را بدان آگاهى داده است فرمود: «اى على پس از من امّت اسلامى به فتنه و آزمون دچار مى‏گردند» گفتم اى رسول خدا مگر جز این است  که در روز «احد» که گروهى از مسلمانان به شهادت رسیدند و شهادت نصیب من نشد و سخت بر من گران آمد، تو به من فرمودى: اى على ماده باد تو را که شهادت در پى تو خواهد آمد. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به من فرمود:  «همانا این بشارت تحقّق مى‏پذیرد، در آن هنگام صبر تو چگونه است» گفتم اى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم چنین موردى جاى صبر و شکیبایى نیست بلکه جاى ماده شنیدن و شکر گزارى است. و پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:  «اى على همانا این مردم به زودى با اموالشان دچار فتنه و آزمایش مى‏شوند، و در دیندارى بر خدا منّت مى‏گذارند، با این حال انتظار رحمت او را دارند، و از قدرت و خشم خدا، خود را ایمن مى‏پندارند، حرام خدا را با شبهات دروغین، و هوسهاى غفلت زا، حلال مى‏کنند، «شراب» را به بهانه اینکه «آب انگور» است و رشوه را که «هدیه» است  و ربا را که «نوعى معامله» است حلال مى‏شمارند». گفتم اى رسول خدا: در آن زمان مردم را در چه پایه‏اى بدانم  آیا در پایه ارتداد یا فتنه و آزمایش پاسخ فرمود: «در پایه‏اى از فتنه و آزمایش»

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۵۵

ترجمه خطبه 155

(در این خطبه شگفتى‏هاى آفرینش خفّاش را بیان مى‏فرماید)

 

1 وصف پروردگار

ستایش خداوندى را سزاست که تمامى صفت‏ها از بیان حقیقت، ذاتش در مانده، و بزرگى او عقل‏ها را طرد کرده است، چنانکه راهى براى رسیدن به نهایت ملکوتش نیابد. او خداى حق و آشکار،  سزاوارتر و آشکارتر از آن است که دیده‏ها مى‏نگرند. عقل‏ها نمى‏توانند براى او حدّى تعیین کنند، تا همانندى داشته باشد، و اندیشه‏ها و اوهام نمى‏توانند براى او اندازه‏اى مشخّص کنند تا در شکل و صورتى پنداشته شود. پدیده‏ها را بى آن که نمونه‏اى موجود باشد  یا با مشاورى مشورت نماید، و یا از قدرتى کمک و مدد بگیرد آفرید، پس با فرمان او خلقت آن به کمال رسید، و اطاعت پروردگار را پذیرفت و پاسخ مثبت داد و به خدمت شتافت، و گردن به فرمان او نهاد و سرپیچى نکرد. 

 

2 شگفتى‏هاى خفّاش

از زیبایى‏هاى صنعت پروردگارى، و شگفتى‏هاى آفرینش او، همان اسرار پیچیده حکیمانه در آفریدن خفّاشان است، روشنى روز که همه چیز را مى‏گشاید چشمانشان را مى‏بندد،  و تاریکى شب که هر چیز را به خواب فرو مى‏برد، چشمان آنها را باز مى‏کند، چگونه چشمان خفّاش کم بین است که نتواند از نور آفتاب درخشنده روشنى گیرد نورى که با آن راه‏هاى زندگى خود را بیابد،  و در پرتو آشکار خورشید خود را به جاهایى رساند که مى‏خواهد، روشنى آفتاب خفّاش را از رفتن در تراکم نورهاى تابنده‏اش باز مى‏دارد، و در خلوتگاه‏هاى تاریک پنهان مى‏سازد،  که از حرکت در نور درخشان ناتوان است، پس خفّاش در روز پلک‏ها را بر سیاهى دیده‏ها اندازد، و شب را چونان چراغى بر مى‏گزیند، که در پرتو تاریکى آن روزى خود را جستجو مى‏کند، و سیاهى شب دیده‏هاى او را نمى‏بندد،  و به خاطر تاریکى زیاد، از حرکت و تلاش باز نمى‏ماند. آنگاه که خورشید پرده از رخ بیفکند، و سپیده صبحگاهان بدمد، و لانه تنگ سوسمارها از روشنى آن روشن گردد،  شب پره، پلک‏ها را بر هم نهد، و بر آنچه در تاریکى شب به دست آورده قناعت کند.  پاک و منزّه است خدایى که شب را براى خفّاشان چونان روز روشن و مایه به دست آوردن روزى قرار داد، و روز را چونان شب تار مایه آرامش و استراحت آنها انتخاب فرمود، و بالهایى از گوشت براى پرواز، آنها آفرید، تا به هنگام نیاز به پرواز، از آن استفاده کنند، این بال‏ها، چونان لاله‏هاى گوشند   بى‏پر و رگ‏هاى اصلى، اما جاى رگ‏ها و نشانه‏هاى آن را به خوبى مشاهده خواهى کرد. براى شب پره‏ها دو بال قرار داد، نه آنقدر نازک که در هم بشکند، و نه چندان محکم که سنگینى کند، پرواز مى‏کنند در حالى که فرزندانشان به آنها چسبیده  و به مادر پناه برده‏اند، اگر فرود آیند با مادر فرود مى‏آیند، و اگر بالا روند با مادر اوج مى‏گیرند، از مادرانشان جدا نمى‏شوند  تا آن هنگام که اندام جوجه نیرومند و بالها قدرت پرواز کردن پیدا کند، و بداند که راه زندگى کردن کدام است و مصالح خویش را بشناسد پس پاک و منزّه است پدید آورنده هر چیزى که بدون هیچ الگویى باقى مانده از دیگرى، همه چیز را آفرید.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۵۴

ترجمه خطبه 154 (برخى از شارحان گفتند این سخنرانى در شهر مدینه ایراد شد)

1 ضرورت پیروى از امامان دوازده گانه

عاقل با چشم دل سر انجام کار را مى‏نگرد، و پستى و بلندى آن را تشخیص مى‏دهد، دعوت کننده حق، (پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) دعوت خویش را به پایان رسانید، و رهبر امّت به سرپرستى قیام کرد، پس دعوت کننده حق را پاسخ دهید و از رهبرتان اطاعت کنید.  گروهى در دریاى فتنه‏ها فرو رفته، بدعت را پذیرفته، و سنّت‏هاى پسندیده را ترک کردند، مؤمنان کنارگیرى کرده و گمراهان و دروغگویان به سخن آمدند. مردم ما اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم چونان پیراهن تن او، و یاران راستین او،  و خزانه‏داران علوم و معارف وحى، و درهاى ورود به آن معارف، مى‏باشیم، که جز از در،  هیچ کس به خانه‏ها وارد نخواهد شد، و هر کس از غیر در وارد شود، دزد نامیده مى‏شود.  مردم در باره اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آیات کریمه قرآن نازل شد، آنان گنجینه‏هاى علوم خداوند رحمانند، اگر سخن گویند، راست گویند، و اگر سکوت کنند بر آنان پیشى نجویند.

2 شرایط امامت و رهبرى

پس باید امام و راهنماى مردم به مردم راست بگوید، و راه خرد پیماید و از فرزندان آخرت باشد که از آنجا آمده و بدانجا خواهد رفت.

2 شرایط امامت و رهبرى

پس باید امام و راهنماى مردم به مردم راست بگوید، و راه خرد پیماید و از فرزندان آخرت باشد که از آنجا آمده و بدانجا خواهد رفت. پس آن که با چشم دل بنگرد، و با دیده درون کار کند، آغاز کارش آن است که بیندیشد: آیا عمل او به سود او است یا زیان او اگر به سود است ادامه دهد، و اگر زیانبار است توقف کند،  زیرا عمل کننده بدون آگاهى چون رونده‏اى است که بیراهه مى‏رود، پس هر چه شتاب کند از هدفش دورتر مى‏ماند، و عمل کننده از روى آگاهى،  چون رونده‏اى بر راه راست است، پس بیننده باید به درستى بنگرد آیا رونده راه مستقیم است یا واپس گرا 

3 روانشناسى انسانى (تأثیر جسم و روح در یکدیگر)

و بدان که هر ظاهرى باطنى متناسب با خود دارد، آنچه ظاهرش پاکیزه، باطن آن نیز پاک و پاکیزه است، و آنچه ظاهرش پلید، باطن آن نیز پلید است، و پیامبر راستگو صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:   همانا خداوند بنده‏اى را دوست دارد امّا کردار او را دشمن، و کردار بنده‏اى را دوست مى‏دارد امّا شخص او را ناخوش.  آگاه باش هر عملى رویشى دارد، و هر روینده‏اى از آب بى‏نیاز نیست، و آب‏ها نیز گوناگون مى‏باشند. پس هر درختى که آبیارى‏اش به اندازه و نیکو باشد شاخ و برگش نیکو و میوه‏اش شیرین است. و آنچه آبیارى‏اش پاکیزه نباشد درختش عیب دار و میوه‏اش تلخ است.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۵۳

ترجمه خطبه 153

(در سال 36 هجرى در مدینه وقتى مردم را براى جنگ با شورشیان بصره آماده مى‏کرد ایراد فرمود)

 

1 وصف گمراهان و غفلت زدگان

چند روز از طرف خدا به گمراه، مهلت داده شد، و او با غافلان و بى خبران در راه هلاکت قدم مى‏نهد، و تمام روزها را با گناهکاران سپرى مى‏کند، بى آن که از راهى برود تا به حق رسد و یا پیشوایى برگزیند که راهنماى او باشد.  و تا آن زمان که خداوند کیفر گناهان را مى‏نماید، و آنان را از پرده غفلت بیرون مى‏آورد، به استقبال چیزى مى‏روند که بدان پشت کرده بودند (یعنى آخرت)، و پشت مى‏کنند بدانچه روى آورده بودند (یعنى دنیا)، پس نه از آنچه آرزو مى‏کردند و بدان رسیدند سودى بردند،  و نه از آنچه حاجت خویش بدان روا کردند بهره‏اى به دست آوردند، من، شما و خود را از این گونه غفلت زدگى مى‏ترسانم.

 

2 درمان غفلت زدگى‏ها

هر کس باید از کار خویش بهره گیرد، و انسان بینا کسى است که به درستى شنید و اندیشه کرد، پس به درستى نگریست و آگاه شد،  و از عبرت‏ها پند گرفت، سپس راه روشنى را پیمود، و از افتادن در پرتگاه‏ها، و گم شدن در کوره راهها، دورى کرد، و کوشید تا عدالت را پاس دارد و براى گمراهان جاى اعتراض باقى نگذارد، که در حق سختگیرى کند،  یا در سخن حق تحریف روا دارد، یا در گفتن سخن راست بترسد. پس بهوش باش اى شنونده و از خواب غفلت بیدار شو، و از شتاب خود کم کن، و در آنچه از زبان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر تو رسیده اندیشه کن،  که ناچار به انجام آن مى‏باشى و راه فرارى وجود ندارد، و با کسى که رهنمودهاى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را به کار نمى‏بندد و به جانب دیگرى تمایل دارد مخالفت کن و او را با آنچه براى خود پسندیده رها کن. فخر فروشى را واگذار، و از مرکب تکبّر فرود آى.  به یاد قبر باش که گذرگاه تو به سوى عالم آخرت است، که همانگونه به دیگران پاداش دادى به تو پاداش مى‏دهند، و آن گونه که کاشتى، درو مى‏کنى، آنچه امروز، پیش مى‏فرستى، فردا بر آن وارد مى‏شوى، پس براى خود در سراى آخرت جایى آماده کن، و چیزى پیش فرست.  اى شنونده هشدار، هشدار، اى غفلت زده بکوش، بکوش «هیچ کس جز خداى آگاه تو را با خبر نمى‏سازد» 

 

3 صفات ناپسند و نابود کننده

از واجبات قطعى خدا در قرآن حکیم که بر آن پاداش و کیفر مى‏دهد، و به خاطر آن خشنود شده یا خشم مى‏گیرد، این است که اگر انسان یکى از صفات ناپسند را داشته و بدون توبه خدا را ملاقات کند،  هر چند خود را به زحمت اندازد، یا عملش را خالص گرداند فایده‏اى نخواهد داشت. و آن صفات ناپسند اینکه: شریکى براى خداوند در عبادات واجب برگزیند، یا خشم خویش را با کشتن بى گناهى فرونشاند، یا بر بى‏گناهى به خاطر کارى که دیگرى انجام داده عیب جویى کند،   یا به خاطر حاجتى که به مردم دارد بدعتى در دین خدا بگذارد، یا با مردم به دو چهره ملاقات کند، و یا در میان آنان با دو زبان سخن بگوید. در آنچه گفتم نیک بیندیش که هر مثال را همانند فراوان است. 

 

4 روانشناسى

همانا تمام حیوانات در تلاش پر کردن شکمند، و درندگان در پى تجاوز کردن به دیگران، و زنان بى‏ایمان تمام همّتشان آرایش زندگى و فساد انگیزى در آن است، امّا مؤمنان فروتنند، همانا مؤمنان مهربانند، همانا مؤمنان از آینده ترسانند.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۵۲

ترجمه خطبه 152

(نوشته‏اند که این سخنرانى را در روزهاى اوّل خلافت در سال 35 هجرى در مدینه ایراد فرمود)

 

1 خداشناسى (شناخت صفات خدا)

ستایش خداوندى را که با آفرینش بندگان، بر هستى خود راهنمایى فرمود، و آفرینش پدیده‏هاى نو، بر ازلى بودن او گواه است، و شباهت داشتن مخلوقات به یکدیگر دلیل است که او همتایى ندارد، حواس بشرى ذات او را درک نمى‏کند،  و پوشش‏ها او را پنهان نمى‏سازد، زیرا سازنده و ساخته شده، فراگیرنده و فرا گرفته، پروردگار و پرورده، یکسان نیستند. یگانه است نه از روى عدد، آفریننده است نه با حرکت و تحمّل رنج، شنواست  بدون وسیله شنوایى، و بیناست بى آن که چشم گشاید و بر هم نهد، در همه جا حاضر است نه آن که با چیزى تماس گیرد، و از همه چیز جداست، نه اینکه فاصله بین او و موجودات باشد، آشکار است نه با مشاهده چشم، پنهان است نه به خاطر کوچکى و ظرافت،  از موجودات جداست که بر آنها چیره و تواناست، و هر چیزى جز او برابرش خاضع و بازگشت آن به سوى خداست. آن که خدا را وصف کند، محدودش کرده، و آن که محدودش کند، او را به شمارش آورده،  و آن که خدا را به شمارش آورد، ازلیّت او را باطل کرده است، و کسى که بگوید: خدا چگونه است او را توصیف کرده، و هر که بگوید: خدا کجاست مکان براى او قائل شده است. خدا عالم بود آنگاه که معلومى وجود نداشت، پرورنده بود آنگاه که پدیده‏اى نبود، و توانا بود آنگاه که توانایى نبود. 

 

2 عظمت امامان دوازده گانه و قرآن

همانا طلوع کننده‏اى  آشکار شد، و درخشنده‏اى درخشید و آشکار شونده‏اى آشکار گردید،  و آن که از جادّه حق منحرف شد به راه راست بازگشت، خداوند گروهى را به گروهى تبدیل، و روزى را برابر روزى قرار داد، و ما چونان مانده در خشکسالان که در انتظار بارانند، انتظار چنین روزى را مى‏کشیدیم.  همانا امامان دین، از طرف خدا، تدبیر کنندگان امور مردم، و کارگزاران آگاه بندگانند، کسى به بهشت نمى‏رود جز آن که آنان را شناخته، و آنان او را بشناسند، و کسى در جهنّم سرنگون نگردد جز آن که منکر آنان باشد و امامان دین هم وى را نپذیرند. همانا خداى متعال شما را به اسلام اختصاص داد  و براى اسلام برگزید، زیرا اسلام نامى از سلامت است، و فراهم کننده کرامت جامعه مى‏باشد، راه روشن آن را خدا برگزید،  و حجّت‏هاى آن را روشن گردانید.

 

3 ویاگى‏هاى اسلام

اسلام ظاهرش علم، و باطنش حکمت است، نو آورى‏هاى آن پایان نگیرد و شگفتى‏هایش تمام نمى‏شود. در اسلام برکات و خیرات چونان سرزمین‏هاى پر گیاه در اوّل بهاران فراوان است، و چراغهاى روشنى بخش تاریکى‏ها فراوان دارد، که در نیکى‏ها جز با کلیدهاى اسلام باز نشود،  و تاریکى‏ها را جز با چراغ‏هاى آن روشنایى نمى‏توان بخشید، مرزهایش محفوظ، و چراگاه‏هایش را خود نگهبان است، هر درمان خواهى را درمان، و هر بى‏نیازى طلبى را کافى است.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۵۱

ترجمه خطبه 151

 

1 ارزش شهادتین

خداى را مى‏ستایم، و در راندن شیطان، و دور ساختن و نجات پیدا کردن از دام‏ها و فریب‏هاى آن، از خدا یارى مى‏طلبم و گواهى مى‏دهم که جز خداى یگانه معبودى نیست، و شهادت مى‏دهم که حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بنده و فرستاده برگزیده و انتخاب شده او است،  که در فضل و برترى، همتایى ندارد و هرگز فقدان او جبران نگردد. شهرهایى به وجود او روشن گشت، پس از آن که گمراهى وحشتناکى همه جا را فرا گرفته بود، و جهل و نادانى بر اندیشه‏ها غالب  و قساوت و سنگدلى بر دلها مسلط بود، و مردم حرام را حلال مى‏شمردند، و دانشمندان را تحقیر مى‏کردند، و جداى از دین الهى زندگى کرده و در حال کفر و بى دینى جان مى‏سپردند. 

 

2 نکوهش مردم گمراه

شما اى عرب‏ها، هدف تیرهاى بلا هستید که نزدیک است. از مستى‏هاى نعمت بپرهیزید، و از سختى‏هاى عذاب الهى بترسید و بگریزید، و در فتنه‏هاى در هم پیچیده،  به هنگام پیدایش نوزاد فتنه‏ها و آشکار شدن باطن آنها، و برقرار شدن قطب و مدار آسیاى آن، با آگاهى قدم بردارید. فتنه‏هایى که از رهگذرهاى ناپیدا آشکار گردد، و به زشتى و رسوایى گراید، آغازش چون دوران جوانى پر قدرت و زیبا،  و آثارش چون آثار باقى مانده بر سنگ‏هاى سخت زشت و دیرپاست، که ستمکاران آن را با عهدى که با یکدیگر دارند، به ارث مى‏برند، نخستین آنان پیشواى آخرین،  و آخرین گمراهان، اقتدا کننده به اوّلین مى‏باشند. آنان در به دست آوردن دنیاى پست بر هم سبقت مى‏گیرند، و چونان سگ‏هاى گرسنه، این مردار را از دست یکدیگر مى‏ربایند، طولى نمى‏کشد که پیرو از رهبر، و رهبر از پیرو، بیزارى مى‏جوید،  و با بغض و کینه از هم جدا مى‏شوند، و به هنگام ملاقات، همدیگر را نفرین مى‏کنند.

 

3 خبر از آینده خونین عرب

سپس فتنه‏اى سر برآورد که سخت لرزاننده، در هم کوبنده و نابود کننده است،  که قلب‏هایى پس از استوارى مى‏لغزند، و مردانى پس از درستى و سلامت، گمراه مى‏گردند، و افکار و اندیشه‏ها به هنگام هجوم این فتنه‏ها پراکنده، و عقاید پس از آشکار شدنشان به شک و تردید دچار مى‏گردد. آن کس که به مقابله با فتنه‏ها برخیزد کمرش را مى‏شکند،  و کسى که در فرو نشاندن آن تلاش مى‏کند، او را در هم مى‏کوبد. در این میان فتنه جویان چونان گورخران، یکدیگر را گاز مى‏گیرند، و رشته‏هاى سعادت و آیین محکم شده‏شان لرزان مى‏گردد، و حقیقت امر پنهان مى‏ماند. حکمت و دانش کاهش مى‏یابد،  ستمگران به سخن مى‏آیند، و بیابان نشین‏ها را در هم مى‏کوبند، و با سینه مرکب‏هاى ستم، آنها را خرد مى‏نمایند. تک روان در غبار آن فتنه‏ها نابود مى‏گردند،  و سواران با قدرت در آن به هلاکت مى‏رسند. فتنه‏ها با تلخى خواسته‏ها وارد مى‏شود، و خون‏هاى تازه را مى‏دوشد، نشانه‏هاى دین را خراب، و یقین را از بین مى‏برد. فتنه‏هایى که افراد زیرک از آن بگریزند،  و افراد پلید در تدبیر آن بکوشند. آن فتنه‏ها پر رعد و برق و پر زحمت است، در آن پیوندهاى خویشاوندى قطع شده، و از اسلام جدا مى‏گردند، فتنه‏ها چنان ویرانگرند که تندرست‏ها بیمار، و مسکن گزیدگان کوچ مى‏کنند،  در آن میان کشته‏اى است که خونش به رایگان ریخته، و افراد ترسویى که طالب امانند، با سوگندها آنان را فریب مى‏دهند، و با تظاهر به ایمان آنها را گمراه مى‏کنند.

 

4 رهنمودها در مقابله با فتنه‏ها

پس سعى کنید که شما پرچم فتنه‏ها و نشانه‏هاى بدعت‏ها نباشید، و آنچه را که پیوند امت اسلامى بدان استوار،  و پایه‏هاى طاعت بر آن پایدار است، بر خود لازم شمارید ، و بر خدا، ستمدیده وارد شوید نه ستمگر، و از گرفتار شدن به دام‏هاى شیطان، و قرار گرفتن در وادى دشمنى‏ها بپرهیزید،  و لقمه‏هاى حرام به شکم خود راه ندهید، شما برابر دیدگان خداوندى قرار دارید که گناهان را حرام کرد و راه اطاعت و بندگى را آسان فرمود.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

خ۱۵۰

ترجمه خطبه 150

(در این خطبه به حوادث سخت آینده اشاره دارد)

 

1 آینده بشریّت و ظهور حضرت مهدى (عج)

به راههاى چپ و راست رفتند، و راه ضلالت و گمراهى پیمودند، و راه روشن هدایت را گذاشتند. پس در باره آنچه که باید باشد شتاب نکنید، و آنچه را که در آینده باید بیاید دیر مشمارید،  چه بسا کسى براى رسیدن به چیزى شتاب مى‏کند امّا وقتى به آن رسید دوست دارد که اى کاش آن را نمى‏دید، و چه نزدیک است امروز ما به فردایى که سپیده آن آشکار شد. اى مردم اینک ما در آستانه تحقّق وعده‏هاى داده شده، و نزدیکى طلوع آن چیزهایى که بر شما پوشیده و ابهام آمیز است، قرار داریم. 

 

2 ره آورد حکومت حضرت مهدى (عج)

بدانید آن کس از ما (حضرت مهدى «عج») که فتنه‏هاى آینده را دریابد، با چراغى روشنگر در آن گام مى‏نهد، و بر همان سیره و روش پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و امامان علیهم السّلام رفتار مى‏کند تا گره‏ها را بگشاید، بردگان و ملّت‏هاى اسیر را آزاد سازد، جمعیّت‏هاى گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان پراکنده را جمع آورى مى‏کند.  حضرت مهدى (عج) سال‏هاى طولانى در پنهانى از مردم به سر مى‏برد آن چنان که اثر شناسان، اثر قدمش را نمى‏شناسند، گر چه در یافتن اثر و نشانه‏ها تلاش فراوان کنند.  سپس گروهى براى درهم کوبیدن فتنه‏ها آماده مى‏گردند، و چونان شمشیرها صیقل مى‏خورند، دیده‏هاشان با قرآن روشنایى گیرد، و در گوش‏هاشان تفسیر قرآن طنین افکند، و در صبحگاهان و شامگاهان جامهاى حکمت سر مى‏کشند.  

 

3 سرنوشت امّت اسلامى پس از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم

روزگار آنان به طول انجامید تا رسوایى آنها به نهایت رسید، و خود را سزاوار بلاى زمانه گرداندند، و چون پایان مدّت آنها نزدیک شد، گروهى در فتنه‏ها آسودند  و گروهى دست به حمله‏ و پیکار با فسادگران زدند و با شکیبایى که داشتند بر خدا منّت ننهادند، و جان دادن در راه خدا را بزرگ نشمردند، تا آنجا که اراده الهى به پایان دوران جاهلیّت موافق شد،  شمشیرها در راه خدا کشیدند، و بینش‏هاى خود را بر شمشیر نشاندند، و طاعت پروردگار خود را پذیرفتند، و فرمان پند دهنده خود را شنیدند، و در پیروزى و سربلندى زیستند تا آن که خدا، پیامبرش را نزد خود برد، (افسوس) که گروهى به گذشته جاهلى خود باز گشتند،  و با پیمودن راه‏هاى گوناگون به گمراهى رسیدند، و به دوستان منحرف خود پیوستند و از دوستى با مؤمنان بریدند که به آن امر شده بودند، و بنیان اسلامى را تغییر داده در جاى دیگرى بنا نهادند،  آنان کانون هر خطا و گناه، و پناهگاه هر فتنه جو شدند. که سرانجام در سرگردانى فرو رفته، و در غفلت و مستى به روش و آیین فرعونیان در آمدند، یا از همه بریده و دل به دنیا بستند، و یا پیوند خود را با دین گسستند.

 


موضوع : مطالب عمومی
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nahj-albalagheh در 21/12/1388

نظر شما

:: خ۱۴۹
:: خ۱۴۸
:: خ۱۴۷
:: خ۱۴۶
:: خ۱۴۵
:: خ۱۴۴
:: خ۱۴۳
:: خ۱۴۲
:: خ۱۴۱
:: خ۱۴۰
:: خ۱۳۹
:: خ۱۳۹
:: خ۱۳۷
:: خ۱۳۶
:: خ۱۳۵


مکر

14000000000000001400000000000018


صبر

14000000000000001400000000000019


صداقت

14000000000000001400000000000020

نمایش صفحه ی 1 از 48 (15 نمایش در هر صفحه )
<-- [ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 | 33 | 34 | 35 | 36 | 37 | 38 | 39 | 40 | 41 | 42 | 43 | 44 | 45 | 46 | 47 | 48 ] -->

بسم رب الحسین علیه السلام:
با سلام  به تمام دوستان ال الله
در این سایت سعی ما بر ترویج مطالعه و تفکر و پژوهش معقول
در سخنان مولی موالی  امیر المومنین حضرت علی علیه السلم  
 وآ شنایی با معارف عمیق در نهج البلاغه 
و ارتباط آن با قرآن
و همچنین ارتباط بین نامه ها و خطبه ها
و حکمتها
وآشنایی با شروح
مختلف  نهج البلاغه
و  سخنان اهل دل در باب معرفت آل الله
میباشد .


:: خبر مهم

معاد

14000000000000001400000000000003

اقتصاد

1400000000000001400000000000004

سعادت

14000000000000001400000000000010

تاریخ

14000000000000001400000000000011

حقوق

14000000000000001400000000000012

علم

14000000000000001400000000000013

اعمال

14000000000000001400000000000014

توحید

14000000000000001400000000000015

نبوت

14000000000000001400000000000016

امامت

14000000000000001400000000000017

کار

14000000000000001400000000000025

گناه

14000000000000001400000000000031

شخصیت

14000000000000001400000000000026

قلب و دل

14000000000000001400000000000027

آرزو

14000000000000001400000000000029

ذلت

14000000000000001400000000000030

حکومت

14000000000000001400000000000005

سیاست

14000000000000001400000000000006

بعد تاریخی

بعد عرفانی

بعد حکومتی
بعد علمی


حکمت

عدل

موضوعیت مکانی
موضوعیت زمانی


عقل

ملاک

منطقی
فلسفی




صفحه نخست | ارتباط با ما | تالار گفتمان | دانلود | درباره ی ما |جستجو در مطالب | گالری تصاویر | قدرت گرفته از | طراح قالب

Powered By VCPanel Copyright © 2009 by nahj-albalagheh
Design By : wWw.Theme-Designer.Com